سیناسینا، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 26 روز سن داره

سینا جان به چشمان مهربانه تو مینویسم حکایت بی نهایت عشق را

جان منی از این عزیزتر نمی شود....

رهام کوچولو

سینای من بعد از کلی انتظار شیرین رهام کوچولو دنیا اومد زمینی شدنت مبارک کوچولوی داست داشتنی💞🍁💞🍁💞🍁💞🍁 عضو جدید خانواده دوست داریم💞💞💞💞 ...
5 آبان 1399

روزهای پاییز

این روزها هروز سامان و میبری تو حیاط و باهاش با جون و دل بازی میکنی قربون دل مهربونت برم  سینای من شک ندارم تو بهترین برادر هستی... ـ😍😍😍😍😍😍 دوستون دارم یه عالمه.....ـ♥❤💗💗 ...
4 آبان 1399

کلاس چهارم

جان مادر امروز اول مهر است  اما بوی کیف و مدرسه نمی آید  بوی اول مهر نمی آید  دل همه ی ما گرفته  کلاس چهارمی مامان باز هم مدرسه و خانه نشینی و قرنطینه  چه کنیم که مجبوریم 😔کلاس چهارمی شدنت مبارک عشق مادر  بزرگ شدنت لذت بخش است....💞💞💞 ...
1 مهر 1399

محرم 99

محرم امسال فقط چند شب تونستی برای یه ساعت بری خونه ی عمو کمال  محرم و قرنطینه و خونه نشینی بازم 😔 امام حسین یار ونگهدارت باشه مرد بی نظیرم💞💞💞💞 ...
31 مرداد 1399

داستان کرونا

یکی بود،.یکی نبود...! مابودیم و کرونا نبود...! همه  کنار هم به این طرف و اون طرف میرفتیم... دست دوستا واطرافیانمون و  تو دست می فشردیم و عزیزانمون رو می بوسیدیم ... تو ماشین آواز می خواندیم و بلندبلندمی خندیدیم... کرونا که اومدتازه فهمیدیم چقدر انرژی می داد دستای دوستامون !!! چقدر به دل می نشست دور همی های ساده و خودمونی... کرونا به این ریزی اومد تا یادآور چیزهای خیلی درشت ِ کم رنگ شده ی زندگی مون باشه. کرونا یادمون داد روزهای بدتر هم میتونه باشه که حتی تعطیلی طولانی هم خوشحالمون نمی کنه!!! من مطمئنم که عمر کرونا کوتاهه و زود بار سفر می بنده و می ره... اما امیدوارم ارزش ِبا هم...
23 اسفند 1398

تولد پرهام گلی

تولد پرهام گلی مبارک انشاالله صد ساله بشی عشق زندایی🎂🎂 عزیز دل مادر امروز تولد اقا پرهام بود ولی چون که تو باغ بود و عصرش عقد خاله لیلا بود ما نیومدیم و شما رفتی باهاشون عصر هم همراه مامان جون اومدی عقد خاله لیلا  انقدر بهت خوش گذشته بود که هر چی بگم کمه اونجا با یه سگ دوست شده بودی و تا چند هفته فقط حرف اون سگ رو میزدی💞💞💞💞💞 آخه دورت بگردم تو عاشق سگ هستی❤❤ اینم عصر عکس شما و خاله لیلا و عمو رحمان  ❤💞❤💞❤💞❤💞❤💞❤💞❤💞❤💞❤💞❤💞 ...
28 آذر 1398

شستن آکواریوم

امروز با خاله لیلا تصمیم گرفتید آکواریوم بابا جون و تمیز کنید کلی با هم خوش گذروندین  کلی تو سر هم زنید  خندیدید  عکس گرفتید  تا بالاخره آکواریوم تمیز شد😁😁😁😁 واقعا خسته نباشید😁😁😁😁😁😁 ...
11 مهر 1398

روز معلم 98

روزت مبارک ای معلم تو را سپاس ای آغاز بی پایان، ای وجود بی کران تو را سپاس ای والا مقام، ای فراتر از کلام، تو را سپاس ای که همچون باران بر کویر خشک اندیشه  باریدی روزت مبارک روزتان مبارک بهنرین و دلسوزترین معلم خانم مسیح زاد مهربان جان مادر خانم مسیح زاد بسسیار بسیار دلسوز و مهربان هستن و فوق العاده من و شما ازشون راضی هستیم  روزتون هزاران بار مبـــــــــــارک💗💗💗💗💗 ...
11 ارديبهشت 1398

دهمین آتلیه

نه ساله ی شیرینم مرد کوچکم امشب عروسی دختر عموت کیمیا خانم بود و قبلش ما رفتیم آتلیه و عکس گرفتیم  شیرین مادر دوماه بیشتر به انتظار شیرینمون نمونده 😍 انتظار شیرین بغل کردن یه موجودی به عزیزی تو  یکی مثل تو  وای چه زیباست از تو دو تا داشتن💞  عروسی دختر عموت 25بهمن بود ولی عکسا یک ماه بعد حاضر شد وای مثل همیشه خوشگل و جنتلمن من به فدای قد و بالات  دوست داشتنتان نم نم باران است، کم کم می آید و به درازا میکشد، بارانی دوستتان دارم…  همچنین شمو فندوق مادر😊😊😊😊 ...
22 اسفند 1397