سیناسینا، تا این لحظه 8 سال و 1 ماه و 6 روز سن دارد

سینا جان به چشمان مهربانه تو مینویسم حکایت بی نهایت عشق را

تو که هستی بهشت نه در زیر پای من در اغوش من است

خدایا...

به تو نیاز داریم...

به تویی که وقتی در شکم مادر بودیم صورتمان را تصویر کردی ...

تویی که آنجا هم لحظه ای روزیمان را قطع نکردی و با خون مادر سیرمان کردی...

این را بزرگ تر که می شویم از یاد می بریم...

تو یادمان بینداز که نیازمان تویی...

جشن تولد چهار سالگی

چهار ساله ی شیرینم!!!!! نمیدانم تا کی پانزدهمین  روز  هر ماه ، دلم بلرزد و شیرینی همان روز تولدت را داشته باشد ! شاید سالهای دور آینده ، فقط ماه آبان ، روز پانزدهم این احساس را پیدا کنم و خاطره هایم نو شود ! ولی هنوز برای من خیلی تازه ای ، خیلی کوچک تر از آن هستی که بشود از این دلخوشی ها فاصله گرفت ! هنوز توی بغلم جا میشوی !!! هنوز عطر زیر گردنت مرا میبرد به آن روزهای اول مادری ! هنوز مثل همان اول ، عاشق خنده هایت هستم ! هنوز خانه پر از اسباب بازی های کوچک و رنگی است ! هنوز چین و چروک های عمیق کف دستت نشان میدهد مشتت را برا...
3 آذر 1393

پسرم چهارساله شد

   هديه ات تمامي ستاره هاي آسمان تمامي گلهاي روي زمين ، آواز هر چه پرنده خوش صداست ، تمامي قلبم ، همه زواياي روحم و سراپاي جان و تنم ... كاش كه بپذيري عشقم را ، قلبم را و روحم را . در لحظه موعود نزديك گوش قشنگت زمزمه كنم که ... دردانه ام   تولدت مبارك پسرم؛سینا... و امروز یعنی 15 آبان 93 روز تولد توست .... اینک آمده ام اینجا تا برایت  بنویسم که : چهار سال است که خورشید خانه ما از پس نگاه تو طلوع کرده و شبها ماه با بستن چشمهای تو ٬ چشمهایش را بسته.... چهار سال است که من به یک منِ  دیگر بدل شده ام و تغ...
15 آبان 1393

محرم 93

پرسيدم:ازحلال ماه، چراقامتت خم است؟ آهي كشيدوگفت:كه ماه محرم است.گفتم: كه چيست محرم؟باناله گفت:ماه عزاي اشرف اولادآدم است سینای من ،پسر عزیزم امسال محرم انقدر شیطونی و اذیت کردی که نشد ازت چندتا عکس درست و حسابی بگیریم ولی همین چند تا هم غنیمته روزهاي زيباي شكفتنت شتابان مي گذرند و به لطف خداوند مهربان چشمان من نظاره گر توست كه هر روز بزرگ و بزرگتر ميشوی و با عطر حضورت به من حس خوب زندگي مي دهی.. حسابی اذیت باباجون کردی..... قبول باشه جان مادر.... اینم عکسای شب عاشورا  و پختن شله زرد اینم عکس دوست جون جونیت ...
14 آبان 1393

تولد مامانی

تولد تولد تولدم مبارک عزیز دل مامانی امسال بابا امیر واسه تولدم حسابی سوپرایزم کرد طوری که الان که یک شب گذشته هنوزم تو شک هستم و یکی از خاطرانگیزترین تولد در زندگیم شد . توی جشنمون مامان جون و بابا جون ها ،عمه ریحانه ، داایی محمد، و دوستای بابایی آقای شیردل و اقای نجفی حضور داشتند و حسابی شرمندمون کردن و زحمت کشیدن. قدردانی ز همسر برایم گواراست همسرم ،پاره ی تنم بابت همه چی ممنونم گاهی کلمات قادر به بیان احساسات نیستن ولی با تمام وجود از زحماتت تشکر میکنم سنگ تموم گذاشتی هیچی رو کم نذاشتی ...
10 مهر 1393

جشن روز اول مهد

3 سال و 10 ماه گذشت و امروز پسر كوچولوي من وارد مهدکودک شد . روزهاي زيباي شكفتنت شتابان مي گذرند و به لطف خداوند مهربان چشمان من نظاره گر توست كه هر روز بزرگ و بزرگتر ميشوی و با عطر حضورت به ما حس خوب زندگي مي دهی.. جان مادر امروز افتتاحیه و جشن مهد کودکت بود و اونجا حسابی بهت خوش گذشت البته بعضی از بچه ها زیاد گریه میکردن اما عزیز دل مادر تو اصلا گریه نکردی و فقط به اونا نگاه میکردی و تعجب میکردی اینم عکس سینا و یسنا خانم اینم لباس فورمت عروسک مامان سینای من... هر چه دورتر می شوی ، من ؛ عاشق تر می شوم !!! و هر چه نزدیک تر می آیی...
31 شهريور 1393

پاییز از راه رسید...

سینای من... حواست هست یک تابستان دیگر هم گذشت... پاییز از راه رسید ! فصل باد و برگ فصل رنگ و رنگ و رنگارنگ فصل مشق و مشق عشق و عشق انار فصل باز باران با ترانه فصل شیدایی و مهر و مهرگان فصل یلدا و چله پنجمین پائیز عمرت مبارک ای بهترین  . . . !   ...
31 شهريور 1393

تولد بابا امیر

روزی که به دنیا آمدی هرگز نمی دانستی زمانی خواهد رسید که آرامش بخش روح و روان کسی هستی که با بودن تو دنیا برایش زیباتر است بهانه ی زندگیم تولدت مبارک امیر عزیزم: امروز روز توست روز میلادت دنیا تبسم کرده است امروز با یادت امروز بی شک آسمان آبی ترین آبیست چرخ و فلک همچون دلم درگیر بی تابیست تولدت مبارک جشن میلادت را به پرواز می روم دراین خانگی ترین آسمانِ بی انتها آسمانی که نه برای من نه برای تو که تنها برای “ما” آبیستج     تو هیچی کم نداری برای همه چیز من بودن تولدت مبارک این هدیه ها هم دوست بابایی واسه ...
23 شهريور 1393

دوست جدید سینا

باارزش تر از تو ، تو هستی که عشقت در قلبم غوغا به پا کرده... قدم به قدم با تو ، لحظه به لحظه در فکر تو ، عطر داشتنت.... ماندن خاطره هایی که مرور کردن آن در آینده ای نزدیک دلها را شاد میکند..... و رسیده ام به تویی که آمدنت رویایی بوده در گذشته هایم.... و رسیده ام به تویی که در کنار تو بودن عاشقانه ترین لحظه ی زندگی ام است....... پایانی ندارد زندگی ام با تو ، آغاز دوباره ایست فردا در کنار تو........... فردایی که در آن دیروز را فراموش نمیکنم ، آنگاه که با توام هیچ روزی را فراموش نمیکنم که همه آنها یکی از زیباترین روزهاست و شیرین ترین خاطره ها ، و گرم ترین لحظه ها ست.... ...
18 شهريور 1393

احوالات این روزهای سینا

سینای من این روزها کارهای بسیار جالب و شیرینی میکنی که من و بابایی رو حسابی به اوج میرسونه اینکه مدام با دوچرخه ، پلاستیک میبری و برای من خرید میکنی همش میگی مامان چی لازم داری عاشق این کاری و حسابی با این کار غرق لذت میشی و اینکه این روزها عاشق فیلم و سریال شدی و همه نوع فیلمی و نگاه میکنی مخصوصا هفت سنگ اونو سه بار میبینی عاشق بازی subway surf هستی و حسابی حرفه ای شدی و رکورد میزنی اینم رکورد گل پسرم هر کسی میخواد بازی کنه میگی اگر میتونی دکودوم بزن میتونی بعدش خودت جواب میدی نه و هنرمند شدی و چیزای مختلف درست میکنی و کار امروزت این بود که خودت مغازه دار شده بودی و یه تعداد وس...
5 مرداد 1393

سینا باسواد میشود

پسر عزیزم بالاخره level 1 زبان انگلیسیتو یا بهتر بگم your baby can read رو کامل یاد گرفتی و حسابی باعث خوشحالی من و بابایی شدی قولت دادم واست یه جایزه بگیرم و این موضوع خیلی خیلی خوشحالت کرده کم کم میخوایم level 2 رو شروع کنیم البته بعد از چند روز استراحت حسابی خسته نباشید پسر باهوش من و احوالات این روز های سینایی عزیز دلم این روزها حسابی بزرگ شدی و شیرین زبون و همه جوره پایه ی بابا امیر همین که میخوای غذا بخوری میگی بسم الله الرحمن الرحیم محاله یادت بره وقتی میخوای کاری کنی میگی حیدر مدد به جای اینکه بگی شب خیر هر شب یه چیزی ...
16 تير 1393