سیناسینا، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 9 روز سن داره

سینا جان به چشمان مهربانه تو مینویسم حکایت بی نهایت عشق را

جان منی از این عزیزتر نمی شود....

خطنه کردن پسرم

1392/8/1 10:30
نویسنده : مامان عاشقت
616 بازدید
اشتراک گذاری

پسرک نازم شما در روز 8/25 همراه مامان جون زهرا و بابا جون رضا برای خطنه رفتید.من چون یکم حالم خوب نبود باهاتون نیومدم ولی ایکاش اومده بودم.ناراحت

عزیز دل مامان و بابا وقتی که خطنه شدی انقدر گریه کرده بودی که نزدیک بوده بیهوش بشی و حسابی مامان جون و بابا جون رو نگران کرده بودی.

وقتی که رسیدن من حسابی خودم رو سرزنش کردم که چرا باهاتون نیومدم آخه تو ازم قهر کرده بودی و شیر نمی خوردی فقط گریه میکردی.الهی مامانت بمیره که خیلی اذیت شدی ولی بالاخره کاری بود که باید انجم میشد.

روز 4/1 طبق معمول هر روز که میخواستم پاتو بشورم دیدم حلقه ازت جدا شده همراه مامان جون زهرا که خونه ی ما بود کلی ذوق کردیم و به بابایی و بقیه خبر دادیم. 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

عمه ریحانه
1 آبان 92 13:00
الهی من قربونش برم که زود زود دلم برات تنگ میشد و تند تند بهت سرمیزدم









بس که مهربونه عمه ی من