سیناسینا، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 13 روز سن داره

سینا جان به چشمان مهربانه تو مینویسم حکایت بی نهایت عشق را

جان منی از این عزیزتر نمی شود....

این که هستی خوبه......

              پسرم این که هستی و ما رو از تنهایی بیرون اوردی خیلی خوبه این که من و با با امیر رو با حرف ها و شیرین زبونی هات شگفت زده میکنی خیلی عالیه این که با صدای بلند میگی مامان به حرفم گوش بده درست زمانی که من و بابا داریم با هم صحبت میکنیم خیلی خوبه میفهمم که دیگه بزرگ شدی و توجه کامل می خواهی این که وقتی خانه رو تمیز میکنم و تو با یک دستمال و شیشه پاک کن کمک میکنی و با اون دستان کوچولو میز و........ پاک میکنی و جای دستهای زیبایت همه جا مثل اثری هنری باقی می مونه ذوق مرگم میکنه و ...
15 آذر 1392

پدرانه

وقتی بچه بودم پدرم می گفت: هر زمان که خودت به تنهایی توانستی بند کفشهایت را ببندی مرد شده ای. اما من به پسرم می گویم: هر وقت توانستی بند کفشهای دوست داشتنی ات راخودت باز کنی و آن را به پا برهنه ای ببخشی آنگاه مرد شده ای.        این پست توسط بابا امیر نوشته شده! ...
12 آذر 1392

خانه داری......

     سینا و کار سخت خانه داری        عزیز دلم پسر نازم تو عاشق خانه و خانه داری هستی انقدر دوس داری که هرچی بگم کم گفتم .....                 خسته نباشید پسر عزیزم حسابی خسته شدی . مادر شدن یعنی عشق.... عشق یعنی نیمه شب تو خلوت و تاریکی دو تا چشم نگران بهت زل بزنه و وقتی دید کنارش هستی و آروم نوازشش میکنی یه لبخند بزنه و بازم بخواب بره عشق یعن...
12 آذر 1392

لذت ببر از مادر بودن

دیگر هیچگاه چنین روزی را با فرزندانتان نخواهید داشت .  فردا کمی پیرتر از امروزشان خواهند بود. امروز یک هدیه است .  نفس بکشید و توجه کنید  . آن ها را ببویید و نوازش کنید . به چهره زیبا و پاهای کوچکشان بنگرید ودقت کنید .   از دلربایی کودکانه شان لذت ببرید .  امروز لذت ببر مادر ...  پیش از اینکه متوجه شوی تمام خواهد شد. ...
10 آذر 1392

عروسک

وروجک قشنگم نمیدونم چرا چند روزیه عاشق یکی از عروسکات که دختره شدی. هر جا میری با خودت میبرش ، هر چیزی که میخوری به اونم میدی و هر وقت میخوابی با اون میخوابی .       تا اینکه امروز تصمیم گرفتی براش تولد بگیری .آخه وروجکم تو عاشق تولد و تولد گرفتن هستی. راستی یادم رفت بگم تو بهش میگی عسوسک(عروسک) الهی مامانی قربون اون زبونت بشه که روز به روز شیرین تر میشه.      عسوسک خانم تولدت مبارک       دست پسر گلم درد نکنه       راستی پسر نازم ، از دیروز بلد شدی و پلنگک (بشکن) میزنی انقدر...
9 آذر 1392

علاقمندیهای سینا کوچولو

                                            یکی یه دونه ی مامان و بابا         امروز تصمیم گرفتم چیزایی رو بنویسم که خیلی بهشون علاقه داره یکی از چیزایی که سینای من از کوچیکی به اون خیلی علاقه داشت و حالا هم داره تلویزیون و کارتون هست،سینا جونم تو اگر از صبح تا شب هم جلوی کارتون بشینی خسته نمیشی   یکی از کارتونایی که عاشقشی و هیچوقت از دیدنش سیر نمیشی پاندای کنگفو...
6 آذر 1392

اولین نقاشی....

  هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا                                            باورم نمیشه سینای من اولین نقاشی زندگیش رو کشید خدای من خیلی خوشحالم خیییلیییییی                       سینا جونم امروز مثل همیشه یه دفتر و خودکار جلوت بود و خط خطی میکردی یه دفعه بهم گف...
5 آذر 1392