سیناسینا، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 26 روز سن داره

سینا جان به چشمان مهربانه تو مینویسم حکایت بی نهایت عشق را

جان منی از این عزیزتر نمی شود....

سفر تابستان به تهران

همراه باباجون رضا رفتیم تهران خونه ی دوست بابا جون و کلی خوش گذروندیم انقد توی راه بازی میکردی و اصلا دوست نداشتی برسیم😀 یه صبحانه ی عالی🤩 اونجا هم انقدر سرگرم بودیم که اصلا نشد یه عکس بگیریم😐   دنیا بزرگه ولی تو یه دل بزرگتر از دنیا داری عزیزم با این چشای مهربون تو دل هر کی که خوبه جا داری ...
21 خرداد 1394

خوشتیپ مامان

خوشتیپ مامان داریم میریم عروسی کلی خوش بگذرونیم🤸🤸🤸🤸🤸 خداوندا پناه پسرم باش جهان تاریکی محض است میترسم کنارش باش تویی یکتا، تو بی همتا تو در سختی پناهش باش ...
12 خرداد 1394

تفریحات عصر تابستان

سینای عزیزم هر روز عصز با هم میریم پارک انقد بهت خوش میگذره تا شب تو پارک میمونیم بعد میایم خونه 😊   مردِ کوچکم و بزرگ مردِ آینده داشتن تو داشتن تمام خوبی های دنیاست شانه هایت تکیه گاه خستگی های من است. داشتنِ تو آرامش خیال است و دلم به تو گرم است ای مرد ترین پسرِ دنیا ...
5 خرداد 1394

کچل کردن

دوباره هوای گرم و کچل کردن عشق مامان آخه جان دلم کچلی خیلی بهت میاد خیلی زیااد🤩🤩🤩🤩🤩 یک نفر باشد.. که وقتی نکاهش میکنی.. نه اینکه غصه هایت یادت برود .. نه.. ولی یادت بیاورد .. دلیل بزرگتری برای خوشحال شدن داری.. وتو پسرم.. بزرگترین دلیلی عزیزترینم شما عشقید عشق ♥♥   ...
2 ارديبهشت 1394

عید نوروز 94

سینای من عیدت مبارک خوشمزه ی دوست داشتنی لحظه تحويل سال 1394 هجري شمسي به ساعت رسمي جمهوري اسلامي ايران: ساعت 2 و 15 دقيقه و 11 ثانيه ، روز شنبه بود و ما تازه اسباب کشی کرده بودیم با عجله داشتیم کارامون و میکردیم که به سر سفره ی هفت سین برسیم. تو یه کوچولو هم خوابت نمیومد سرحال سرحال منتظر سال جدید دورت بگردم الهی  🤩🤩 ...
1 فروردين 1394

جشن تولد چهار سالگی

چهار ساله ی شیرینم!!!!! نمیدانم تا کی پانزدهمین  روز  هر ماه ، دلم بلرزد و شیرینی همان روز تولدت را داشته باشد ! شاید سالهای دور آینده ، فقط ماه آبان ، روز پانزدهم این احساس را پیدا کنم و خاطره هایم نو شود ! ولی هنوز برای من خیلی تازه ای ، خیلی کوچک تر از آن هستی که بشود از این دلخوشی ها فاصله گرفت ! هنوز توی بغلم جا میشوی !!! هنوز عطر زیر گردنت مرا میبرد به آن روزهای اول مادری ! هنوز مثل همان اول ، عاشق خنده هایت هستم ! هنوز خانه پر از اسباب بازی های کوچک و رنگی است ! هنوز چین و چروک های عمیق کف دستت نشان میدهد مشتت را برا...
3 آذر 1393

پسرم چهارساله شد

   هديه ات تمامي ستاره هاي آسمان تمامي گلهاي روي زمين ، آواز هر چه پرنده خوش صداست ، تمامي قلبم ، همه زواياي روحم و سراپاي جان و تنم ... كاش كه بپذيري عشقم را ، قلبم را و روحم را . در لحظه موعود نزديك گوش قشنگت زمزمه كنم که ... دردانه ام   تولدت مبارك پسرم؛سینا... و امروز یعنی 15 آبان 93 روز تولد توست .... اینک آمده ام اینجا تا برایت  بنویسم که : چهار سال است که خورشید خانه ما از پس نگاه تو طلوع کرده و شبها ماه با بستن چشمهای تو ٬ چشمهایش را بسته.... چهار سال است که من به یک منِ  دیگر بدل شده ام و تغ...
15 آبان 1393

محرم 93

پرسيدم:ازحلال ماه، چراقامتت خم است؟ آهي كشيدوگفت:كه ماه محرم است.گفتم: كه چيست محرم؟باناله گفت:ماه عزاي اشرف اولادآدم است سینای من ،پسر عزیزم امسال محرم انقدر شیطونی و اذیت کردی که نشد ازت چندتا عکس درست و حسابی بگیریم ولی همین چند تا هم غنیمته روزهاي زيباي شكفتنت شتابان مي گذرند و به لطف خداوند مهربان چشمان من نظاره گر توست كه هر روز بزرگ و بزرگتر ميشوی و با عطر حضورت به من حس خوب زندگي مي دهی.. حسابی اذیت باباجون کردی..... قبول باشه جان مادر.... اینم عکسای شب عاشورا  و پختن شله زرد اینم عکس دوست جون جونیت ...
14 آبان 1393