سیناسینا، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 26 روز سن داره

سینا جان به چشمان مهربانه تو مینویسم حکایت بی نهایت عشق را

جان منی از این عزیزتر نمی شود....

اول مهر و پیش دبستانی

عزیزدلم بالاخره  روز اول مدرسه ها رسید و با شوق زیاد آماده رفتن شدی . امیدوارم که همیشه با همین ذوق و شوق به درجات بالاتر بری و من وبابا شاهد موفقیت هات باشیم. چطور می توانم باور کنم که فرزندم کوچکم که تا دیروز تلاش برای راه رفتن می کرد، اکنون قرار است به پیش دبستانی برود. احساس میکنم از حالا به بعد باری بیشتر بر روی دوشم گذاشته شده و آن هم تحصیل فرزندم است.🥰😍🤩😘 ...
1 مهر 1395

جشن ورود به پیش دبستانی

امشب داخل باغ جنت براتون جشن گرفتن برای ورود به پیش دبستانی سینای من باورم نمیشه تو داری میری پیش دبستانی 😭 نمیدونم اشک شوق هست یا اینکه دلگیری از اینکه داری بزرگ میشی  کلی خوش گذشت بهمون من وشما و خاله لیلا رفتیم و حسابی جشن و دست و هورا و نقاشی صورت 🥰🥰🥰 روزها دارن به سرعت سپری میشن.قراره پیش دبستانی بری و کلی سرگرمی.روزشماری میکنی برای اینکه دندونت بیفته و تو بزرگ بشی!!!عاشق تکالیفی .... عاشق نقاشی کردنی..... ومن ......یه مادر .....یه عاشق..... یه مادری که تموم زندگیش داره جلوی چشماش قد میکشه و برای بزرگ شدن خیلی عجله داره.اینا همه لذته برام.ولی دوست دارم همینجوری کوچیک بمونی...توی آغوشم....عاشق اینروزا...
27 شهريور 1395

ژیمناستیک

نور چشمانم با بابایی تصمیم گرفتیم یه کلاس ورزشی بفرستیمت  نظر بابایی ابن بود که برای سن شما بهترین رشته ژیمناستیک هست باشگاه خرم نزدیک خونموون بود رفتیم و شما رو ثبت نام کردیم  امروز اولین جلسه ی ژیمناستیک شروع شد همش با خودم میگفتم خدا کنه دوست داشته باشه خیلی ذوق داشتی و مشتاق بودی ولی به محض اینکه چشمت به مربی افتاد ازش ترسیدی و گفتی دوستش ندارم 😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁 گریه میکردی و داخل نمیرفتی اسم مربی شما جناب اقای نادری پور بود و خیلی خیلی ترسناک بود 😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀 ...
13 شهريور 1395

خوش گذرونی

امروز عصر با بابایی رفتی پارک و کلی حال کردی چکاوک زیبا😍 وقتی در کنارم نیستی گویی گمشده‌ ای دارم که چون سرگردانان پیاپی در جستجویش هستم گمشده‌ ای عزیز و دوست داشتنی دلخوشی همیشگی روزهای سختم شادی بخش قلب خسته‌ ام تو بهترین هدیه خداوند به من هستی عزیزدلم🤩🤩🤩🤩 ...
19 تير 1395

پارک شنی

امروز هم همراه عمه و رفیق فابریکت و عمو محسن اومدیم پارک شنی😍 حسابی بازی کردین و خوش گذروندین شب عم خونه ی عمه ریحانه موندیم و خوشحالیت تکمیل شد بود و نبود من 🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰 ...
26 خرداد 1395

کلاس قرآن

جان دلم شما از امروز رفتی کلاس قرآن با اینکه جلسه ی اول بود ولی  ستاره خورد رو پیشونی نازنینت و خانم معلم خیلی خیلی راضی بود از شما عزیز باهوش مادر جان دلم تو اگر برای دنیایی یکی هستی برای من تمام دنیایی🤩🤩🤩 قرآن همیشه و در همه جا حافظت باشه جان دلم😘   ...
6 ارديبهشت 1395

عید نوروز 95

شیرین عسل امسال عید و کنار باباجون مامان جون بودیم قشنگ روزگارم عیدت هزاران بار مبارک😘 لحظه تحویل سال ۱۳۹۵ هجری شمسی به ساعت رسمی جمهوری اسلامی ایران ۰۸:۰۰:۱۲ (ساعت ۸ و صفر دقیقه و ۱۲ ثانیه ) روز یکشنبه ۱ فروردین ۱۳۹۵ هجری شمسی امیدواریم هرروز برایت رویایی باشد در دست نه دوردست عشقی باشد در دل نه در سر و علتی باشد برای زندگی نه روز مره گی پسرم عیدت مبارک   ...
1 فروردين 1395

شب یلدا و تولد پرهام گلی

شب یلدا خونه عمه ریحانه بودیم تولد پرهام گلی بود خیلی خیلی خوش گذاشت جیگر زندایی تولدت یه عالمه مبارک🥰🥰🥰🥰🥰 یلدات مبارک نور چشمانم عمرت به بلندی یلدا😘😘😘😘   بوسه‌هایت، انار را می‌ترکاند! نفس‌هایت، سیب را می‌رساند! 😘🥰😘 ...
30 آذر 1394

تولد پنج سالگی

پنج ساله ی شیرینم دنیا خودش را بکشد نمیتواند به عشق من نسبت به توشک کند تولدت مبارک پسر پاییزی من🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁 پسر عزیز تر از جانم روز به دنیا امدنت زیباترین روز زندگیم است گاهی با خود فکر میکنم که شاید روزی… جایییی…. برای  گنجشکی دانه ای پاشیدم که پاداش خداوند به من خنده های زیبای توست فرشته ی کوچک من از خدا هزاران بار ممنونم که شادی  بودنت را به من بخشید پسرم تولدت مبارک چه زود پنج ساله شدی دلبر شیرینم این همه شتاب چرخه گردون بهت زده ام می کند... انگار این بار ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند، در کار با سرعتی بیشتر از نور که نگذراند من طعم گس و بینظیر این دقایق را تا عم...
15 آبان 1394