سیناسینا، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 26 روز سن داره

سینا جان به چشمان مهربانه تو مینویسم حکایت بی نهایت عشق را

جان منی از این عزیزتر نمی شود....

نقاشی روی....

اخه وروجک جای دیگه نبود  حتما باید رو کمر بابایی نقاشی میکردی پیکاسوی من😘 هر شب میشینی و موهای بابایی رو درست میکنی عاشق این کار هستی و بابایی هم دلش ضعف میره برای این کارت شیرین عسل😘 می ترسم !می ترسم از آن زمان که آغوش مادر برای حجم تنت کوچک شود و نتوانم اینگونه تورادرآغوش کشم وبه تو آرامش دهم. این روزهایم را دوست میدارم با همه ی سختی ها ودلشوره هایش... حتی آن هنگام که به واسطه ترسی که خودم میسازم اشک میریزم و هیچ چیز آرامم نمیکند. این روزهای دوتایی بودنمان را دوست دارم ونمیخواهم هیچ کس و هیچ کس شریک این لحظه ها شود. من و پدرت برای انجام وظایفمان می کوشیم. آری وظایفمان.... ماوظیفه داری...
13 آبان 1394

عشق موشک

سینا یاد گرفتی موشک درست کنی انقد خوشحالی و هر پنج دقیقه یه موشک درست میکنی یعنی نفس مامان عشق موشک گرفتت بدجور😀😀😀😀😀😀   ...
6 آبان 1394

محرم94

محرم امسال هم از راه رسید شما همش همراه باباجون خونه ی عمو کمال هستی و میگی اونجا رو دوست داری امشب هم همراهشون اومدی خونه ی عمو کاظم و بابایی چند تا عکس ازتون گرفته دورت بگردم عزاداریت قبول باشه جان دلم😘😘😘 ميخواهم به خورشيد بفهمانم تو پر نورتری تو زيبا تری به دنيا بفهمانم تو برای من از هر چيز ديگر مهم تری ...
3 آبان 1394

نماز خواندن گل پسری

الهی مامان دور قد و بالات بگرده عزیز دلم خدا همیشه یار و نگهدارت باشه پسرم مراقب باش، اینجا زمین است. اینجا زمین گاهی خشک و سخت، وگاهی نرم و نمناک است. اما باید طوری زندگی کنی که همیشه ردپای بودنت برای جهان و جهانیان بماند. نگذار زمین و آسمان سرنوشت تو را تعیین کنند و باید این را بدانی که نه آمدنمان دست خودمان است و نه رفتنمان!!! اما آمدن ورفتن دونقطه اند اینکه چگونه بهم وصل میشوند هنر آدم بودن و آدم ماندن ماست. عاشقتم جان دلم❤   ...
17 مهر 1394

یه روز عالی

امروز راحله خانم زن پسر خاله ی من مارو دعوت کرده بود و ما از صبح رفتیم تا شب اونجا انقدر بهت خوش گذشت که شب به خونه نرسیده خوابت برد😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁 سینا و اقا ابوالفضل و طبق معمول پرنده در بغل اقا سینا😊 بعداز ظهر هم با هم رفتیم پارک و حسابی کیف کردی پسرم تو وارث زیبایی خدایی زیبایی ات دنیایم را زیر و رو کرده و پاکی ات آرامش جانِ من است عالم و آدم خبر دارند که من عاشق ترین عاشق دنیا هستم برای پسری چون تو ...
8 مهر 1394

جوجه های خوشگل سینا

سینا تو علاقه ی خیلی خیلی زیادی یه پرنده و حیوان داری بابایی از سرکار که اومد برات دو تا جوجه خریده بود انقد خوشحال شدی تازه تو یه سگ و خونه ی سگ هم داری البته خیالی 😀😀😀😀 دلم می خواد تا می تونی از دنیای سادگی و بچگی کیف کنی. ومن لحظه های قد کشیدنت را ببینم و زندگی  کنم . 😘😘   ...
2 مهر 1394

گلهای کاغذی

اینم گل های کاغذی خونه ی باباجون خیلی خیلی خوشگله دلم نیومد نذارم داخل وبلاگت🤩🥰 باغِ گل کنار ِ چشم های تو بی طراوت است...   تو از بس برای من عزیزی ! خودم را فراموش کرده ام ... جانکم... تو کودکی های منی یا کودکی های پدرت ؟ تو کدام مایی ؟ که انقدر دلنشین و دلبرانه ای ! فدای تو تمام لحظه های من. جانکم... 🥰🥰🥰🥰   ...
22 شهريور 1394

اولین کلاس نقاشی

پسر باهوش و بااستعداد من تو خیلی خیلی به نقاشی علاقه داری نزدیک خونمون یه کلاس نقاشی بود تو رو اونجا ثبت نام کردم ولی متاسفانه زود تعطیل شد😭اما بازم تجربه ی خوبی بود و من فهمیدم که تو در نقاشی بی نظیر هستی👌اخه پسر چهار ساله ی من معلمت از نقاشی های زیبات حیرت زده شده بود♥♥💋 این تقاشی هارو اونجا بلد شدی نفس مادر ولی چه حیف که چند ماه بیشتر نبود و تو هم نتونستی ادامه بدی😔 با تمام مداد رنگی های دنیا به هر زبانی که بدانی یا ندانی خالی از هرتشبیه و استعاره و ایهام تنها یک جمله برایت خواهم نوشت دوست دارم پسر عزیز تر از جانم ...
20 شهريور 1394

شاهچراغ

اینم عکسای شاهچراغ تابستان جان دل مادر تو بهترینی مودب ترینی و من دیوانه وار عاشقتم ♥ پسر امیدواریم هرروز برایت رویایی باشد در دست نه دوردست عشقی باشد در دل نه در سر و علتی باشد برای زندگی نه روز مره گی ...
3 تير 1394