سیناسینا، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 26 روز سن داره

سینا جان به چشمان مهربانه تو مینویسم حکایت بی نهایت عشق را

جان منی از این عزیزتر نمی شود....

سینا و علی و پویا

سینای عزیزم پسر عموهای عزیزت علی و پویا اومدن خونمون و دو روز پیش سینا موندن و حسابی سینای منو خوشحال کردن ازبس  باهم بازی کردین و خسته شدی امروز ساعت  2 بعد از ظهر از خواب بیدار شدی اینم شاهکار آقا علی تقدیم به سینا خیلی خیلی قشنگ شده دست اقا علی درد نکنه اینم دست کار آقا سینا وقتی که درست کردی میگفتی علی ماهی درست کردم وقتی دقت کردیم دیدیم بی شباهت هم نیست قربون پسر هنرمندم برم خلاصه حسابی خوش به حالت شده بود ...
27 خرداد 1393

استرس های ناشی از والیبال

لیگ جهانی والیبال 2014 1393/3/23 از سرزمین من بگو تا قلّه های افتخار از پهلوانان دلیر از کوه های استوار از پهلوانان دلیر از کوه های استوار بر طبل شادانه بکوب پیروز و مردانه بکوب برخیز و پرچم را ببر بر سردر خانه بکوب بر طبل شادانه بکوب عزیز دلم بابایی عاشق والیبال هست دیشب بس که استرس داشت روی پسرم هم تاثیر گذاشت استرس های ناشی از والیبال اینجا دیگه آقا جون هم اضافه شده تا اینکه خدا رو شکر پیروز شدند و دل همه ی مردم ایران رو خوشحال کردن به امید پیروزی های بعدی اینم شاهکار بابایی به کمک سینا و شاهکار آقا سینا واقعا خسته نباش...
24 خرداد 1393

او می آید......

ای منتظران گنج نهان می آید آرامش جان عاشقان می آید بربام سحر طلایه داران حضور گفتند که صاحب الزمان می آید... "میلاد آقا امام زمان مبارک"   پسرم امروز مامان جون و عمه ریحانه از مشهد برگشتن و حسابی پسرم رو خوشحال کردن چنان به پرهام چسبیده بودی و بوسش میکردی که انگار 100 سال اونو ندیدی و از ظهر تا الان یه لحظه از مامان جون جدا نشدی و اینکه سوغاتی هایی که زحمت کشیدن و حسابی سینای من دوستشون داره از طرف مامان جوووون دستشون درد نکنه از طرف عمه جووووووون دستشون درد نکنه و یه عالمه کلوچه و قره قروت و خوردنی های خوشمزه دستشون درد نکنه حساب...
22 خرداد 1393

این روزهای سینا

  در چشمَت دنیایی از لطف و زیبایی بر رویَت سایه‌ای از عشقی خدایی امروزَت را سرشار از شور کودکی فردایَت را روشن با نور دانایی میبینم با نرمی در گوشَت لالایی می‌خوانم جسمَت را پاره‌ای از قلبَم می‌دانم با رنجَت قلب من می‌لرزد می‌لرزد با اشکَت با آهَت می‌گرید چشمانم چشمَت را بر دنیا، بر زشت و بر زیبا می‌خواهم بگشایی، دریابی فردا را فردایی که در راه داری تو فرزندم فردای آینده، فردای ناپیدا        پسرم ، عسلم ، جانکم این روزها حسابی شیرین زبون شدی طوری که با  حرف زدنت من و ب...
14 خرداد 1393

کچل کردن سینا

پسرم ، همنفسم من و بابایی امشب تصمیم گرفتیم که گل پسرمون رو کچل کنیم اخه عزیز دلم تو بسیار گرمایی هستی و وقتی که هوا گرم میشه حسابی اذیت میشی و این شد نتیجه ی تصمیم من وبابایی سینا قبل از کچلی سینا بعد از کچلی الهی مامانی دورت بگرده که همه جوره خوشگلی و تو دل برو و اینکه این روزها مدام در وان حمام مشغول آب بازی هستی و از این  کار هیچ وقت خسته نمیشی الهی که قربون مرد کوچولوم برم  سینای من انقدر باباجونشو دوست داره که هر وقت تشریف میارن خونمون یه سفره ی جدا گانه واسه ی خودش و بابا جونش پهن میکنه. این مدلی و این که این روزها یاد گرفتی و...
5 خرداد 1393
2428 13 28 ادامه مطلب

هفت برم

گردش آخر هفته ی سینا در هفت برم عسل مامان امروز همراه عمو مهدی و خاله سها رفتیم هفت برم و حسابی خوش گذروندیم بعد از ظهر هم دایی عمو مهدی به جمعمون پیوست و باهاش اشنا شدیم و حسابی آقای خوبی بودن عشق مامان در حال ماهیگیری سینای خسته و خواب آلود من هستی مامان در حال قایق سواری و حسابی ذوق این بزها و بره ها کردی و رفتی کنار این سگ وایسادی گفتی ازم عکس بگیر اینجا هم حسابی سردت شده نمیدانـــــم چشمانتـــــ بـــا مـــن چــه میکنــــد. . . فقطـــ وقتــــی کــــه نگاهــــم میکنــــی؛ چنــــان دلـــم از شیطنتـــــ نگاهتــــ میلــــرزد،،، ک...
26 ارديبهشت 1393

روز پدر

ای که الفبای زندگی را از سرچشمه ی نگاهت آموختم روزت مبارک تکیه گاهی است که بهشت زیر پایش نیست . . . اما همیشه به جرم پدر بودن باید ایستادگی کند و با وجود همه   مشکلات ، به تو لبخند زد تا تو دلگرم شوی . . . که اگر بدانی چه کسی کشتی زندگی را از میان موج های سهمگین روزگار به ساحل آرام رویاهایت رسانده  است:  ” پدرت “را می پرستی....... روزت مبارک همسر مهربونم والبته روز شماهم مبارک پسرگل مامانی.شما هم مردی شدی برای خودت دیگه ...
23 ارديبهشت 1393

سالگرد ازدواج مامان و بابا

روزگار طولانی من بودم وخودم،درس و کار و یک دنیا فراغتی که هر طور دوست داشتم به بطالت می گذشت،بعدها همسفر مردی از تبار خوبی شدم و او آنقدر خوب بود که کم کم رفتن پی علاقه مندی ها تمام وقتم را پر کرد باز هم او پشتم بود و در آنی این شد همه زندگیم از وقتی با همیم روزها و روزها گذشته چه تلخ چه شیرین معبود را شاکرم که در تلخیها کنارم بودی و  در شادیها را به کامم شیرین تر کردی عزیز لحظه های بیقراریم امیر جونم ششمین سالگرد ازدواجمان مبارک. دعا می کنم که هیچگاه  چشمهای زیبای تو را در انحصار قطره های اشک نبینم و تو برایم دعا کن   ابر چشم هایم همیشه برای تو ببارد دعا می ک...
15 ارديبهشت 1393

بزرگ شدن کبوترها

توبزرگ میشوی وبزرگتر.... ومن هرروز دلتنگ روزهای کودکی ات میشوم روزهای نوزادی .روزهایی که به غیر از آغوش من ماْوایی نداشتی. دلتنگ روزهایی هستم که به سرعت سپری شد. خیلی زود گذشت.روزی که خدا یک فرشته را به من هدیه داد تا زین پس نگهدار او باشم. امانتدار خدا هستم تا از تو پاسداری کنم. توبزرگ میشوی ومن هر روز که میگذرد در دریای عشق توکوچکتر میشوم.... و شاید همین روزها غرق شوم........... این کبوتر ها همون عزیز و همدم هستند .کبوترهای مامان جون حسابی بزرگ شدن و شیرین و اقا سینای ما حسابی عاشقشونه ناگفته نمونه که اونا هم عاشق اقا سینا هستند . ...
12 ارديبهشت 1393