سیناسینا، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 11 روز سن داره

سینا جان به چشمان مهربانه تو مینویسم حکایت بی نهایت عشق را

جان منی از این عزیزتر نمی شود....

اسباب کشی

سینای مامانی ما 91/8/4 از اون خونه اسباب کشی کردیم و به این خونه اومدیم اسباب کشی خیلی سخت بود هم من هم بابا هم مامان جون اینا حسابی خسته شدن آخه بابا امیر یه آکواریوم خریده این آکواریوم خیلی کارمونو سخت تر کرد وچون که تولد گل پسرمون هم نزدیک بود باید تند تند کارامونو ردیف میکردیم. اینم عکس آکواریوم عزیز دلم ...
4 آبان 1392

پارک

وروجک مامان و بابا اینجا همراه عمه و عمو محسن رفتیم پارک و شما حسابی خوش گذروندی. دوست دارررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررم ...
4 آبان 1392

سومین آتلیه

شیرین عسلم وقتی که موهات بلند بود تصمیم گرفتیم ببریمت آتلیه ازت عکس بگیریم تا همیشه به یادگار بمونه اینه عکس زیبات   ...
4 آبان 1392

مسافرت کیش

پسرک نازنینم 15 اردیبهشت سالگرد ازدواج مامانی و بابایی هست.بابایی اردیبهشت سال 91 بلیط کیش گرفت و هر دومون سوپرایز شدیم سینا جان عزیزم انقد خوش گذشت که حد و حساب نداشت تو انقد ذوق میکردی و دوست داشتی دریا رو که بابایی هنوزم که یادش میاد میگه مسافرت فقط باید بریم کیش میگه بچم خیلی دوست داشت خوش به حالت که باباییت انقدر دوست داره عزیز دلم میخوایم با این کشتی بریم زیر آب ماهیا رو ببینیم آخ جوووووووووووووووووووووووووووووووووون وقتی ماهیا رو میدید انقدر ذوق میکردی که خنده ی همه رو درمی آوردی اینجا پارک دلفینها هست عزیز دلم اینجا سواحل نقره فام هست شما انقدر غرق آب بودی که نمیذاشتی ازت عکس بگیریم اینجا سواحا ز...
4 آبان 1392

زحمت کشیدن

فرشته ی نازم اینجا از حمام اومدی و مثل گل تمیز شدی و خوشکل در ضمن پسرم دیگه بزگ شده و خودش از پس کاراش برمیاد الهی من بمیرم خسته نشی یه موقع مادر ...
4 آبان 1392